غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

662

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ماهى ديگر نيز هست كه چون آن را بخورند خوابهاى هايل بينند و فزع‌ناك از خواب درآيند . بحيره اقاميه در حدود شام است و بغايت بعيد العمق آورده‌اند كه يكى از حكام خواست كه عمق آن بحيره را معلوم نمايد در كشتى نشسته در ميان درياچه رفت و لنگرى بر سر طنابى بسته در آب گذاشت و چون بقعر نرسيد ريسمانى ديگر اضافه كرد تا درازى طناب به چهار هزار گز رسيد پس گمان برد كه طناب كران شده بر بالاى هم نشسته است پس آن را بركشيد و فرمود كه سنك دست‌آسى بر سر طناب بستند و خريطهء تخم‌مرغ در زير آن سنك آسيا تعبيه نمودند و طناب را فروگذاشتند و ديگرباره كشيدند چون بيضاة درست بود دانستند كه بعمق بحيره نرسيده است دست از آن كار بازداشتند . بحيرة الصخر درياچه‌ايست بحدود بلاد شمالى و در حوالى آن سورى از سنك كشيده‌اند و بغايت عميق باشد و در يك طرف آب جوانب اين دريا چنان سياه بود كه از آب جوانب ديگر بحسن ظاهر فرق نتوانكرد و چون خاك را به اين سياه گل سازند و در آفتاب گذارند سنك گردد چنين گويند كه يكى از ملوك خواست كه عمق آن درياچه را معلوم كند چهارده هزار گز رسن فروگذاشت به جائى نرسيد و آب اين بحيره چنان روشن است كه باوجود آن‌همه عمق قعرش چنان نمايد كه گوئيا سه چهار گز عمق دارد . بحيره اخلاط درياچه‌ايست نزديك به آن بلده گويند كه دو ماه درين بحيره ماهى باشد و دو ماه نباشد و سبب آن معلوم نيست . بحر جيرون درياچه‌ايست در حدود مغرب بغايت بعيد العمق در يكى از كتب به نظر درآمده و العهدة على الراوى كه كعب الاخبار از خضر عليه السلام روايت كند كه شخصى در زمان نوح عليه السلام درين دريا فرورفت و تا اكنون بقعر آن نرسيده چنين گويند كه موج اين دريا در قعرش حدوث يابد بخلاف امواج ديگر بحار از شخصى كه راكب اين بحيره بود پرسيدند كه از امور غريبه درين بحيره چه مشاهده نمودى گفت سلامت نفسى اعجب مفازات . اما سبب تولد انهار آنست كه در جبال كهوف و مفارات بسيار است كه در حين نزول امطار و حدوث برف و ژاله آب در آن مغاره‌ها مجتمع گردد و بنابر ضيق منافذ بتدريج از آن مواضع بيرون آيد و از انضمام و اختلاط بعضى ببعضى جداول و انهار حادث گردد و چون چند جوى كوچك بهم اتصال يابد نهرى بزرك حادث شود و بعضى از انهار غريبه اينست كه سمت تسطير مييابد . نهر اتل ابتدايش از جبال روس و بلغار و حدود شمالست و هفتاد و شش شعبه از آن واضح باد كه خلاط ككتاب شهريست بارمنييه ( و من قال اخلاط فقد احظاء ) حرره محمد تقى التسترى